تبلیغات
شهرکرد شهر مهربانی چهارمحال بختیاری - روستای هوره

روستای هوره

دوشنبه 28 فروردین 1391 09:37 ق.ظنویسنده : h r

 
هوره نام روستای نسبتا بزرگی است که امروز مرکز دهستان است .وقتی گذشته روستاهای منطقه را بررسی می کنیم می بینیم گفته می شود؛ همه ی زمین های کشاورزی این منطقه مال مردم هوره بوده که خریداری شده است. پیر مردان داستان افسانه مانندی راجع به محدوده مالکیت مردمان گذشته هوره بیان می کنند که شنیدنش خالی از لطف نیست. گفته می شود سالیان بسیار دور که روستاهای این منطقه وجود نداشته هوره تنها روستای منطقه بوده است وقتی از طرف حکومت وقت به هوره می آیند تا محدوده مالکیت آن را تعیین نمایند قرار می شود یک نفر از سران آن روز هوره سوار بر اسبش شده ومحیطی را که خودش می خواهد، با اسب دور بزند و شب به هوره بر گرددتامحدوده هوره مشخص شود.می گویندآن سوار کار هوره ای سوار بر اسبش شده و مقداری از موسی آباد و ازسینه کوه "پیر پیر"رادورزده به طرف قراقوش میرودو از قسمت جنوبی رود خانه از طرف شهرگان به هوره بر می گردد. این محیط محدوده هوره می شود. بعدها که قرار می شود صدی دو ازمحصولات کشاورزی گرفته شود مدتی "اسکندر هوره ای" مباشر دولتی بوده که از قراقوش به پایین محصولات را به هوره جمع می نمود و از آنجا به شهرکرد می بردند.اما در مورد نام هوره: هور یک واژه اصیل پارسی است و یکی از نام های آفتاب است و همان هور تبدیل به خور، و خورشید شده است. فردوسی بزرگ میگوید:
خداوند ماه و خداوند هور خداوند روز و خداوند زور
به نیروی یزدان که او داد زور بلند آفریننده ماه و هور
همچنین سعدی می فرماید:
بتابد بسی ماه و پروین و هور که سر بر نداری ز بالین گور
نور گیتی فروز چشمه هور زشت باشد به چشم موشک کور
نظامی نیزمی گوید:
سروش درفشان چو تابنده هور ز وسواس دیو فریبنده دور
باد تا بر سپهر تابد هور دوستت دوست کام و دشمن کور
حال که معنی هور برایمان هویدا شد شاید بتوان این نتیجه را گرفت که نام روستای هوره یک نسبت و رابطه ای با خورشید خانم عالم تاب دارد اگر نیک به موقعیت جغرافیایی روستای هوره بنگریم این رابطه را می توان دید یعنی در می یابیم که محل روستای هوره آفتاب رو است و صبح هنگام که خورشید امروز یا هور و خور قدیم از پشتِ کوه بالا می آید بر همه ی محل پرتو افشانی می کند و زمین و آنچه در آنجا هست را گرم می کند، احتمال دارد به خاطر تابش همین پرتوهای خورشید نام محل را هوره گذاشته باشند یعنی محلی که تابش خورشید در آن زیاد است ، همان آفتاب رو و یا برآفتاب .درمورد قدمت هوره گفته می شوداز اولین سال هایی که گروهای اولیه به اینجا آمده اند حدود 400 سال می گذرد. اولین گروه از "ایل قشقایی" به این محل آمده اند. این گروه، نخست در محلی بنام "اینجیل لی درسی "که به اختصار انجیل لی گفته می شده در قسمت شمال رود خانه رو بروی هوره فعلی اتراق می نمایند. بدین جهت این محل را اینجیل لی می نامند که گویا درختان انجیر در این دره بوده است این گروه حدود 4-5 خانوار و با هم اقوام بوده اند و بعد که به هوره آمدند به چند طایفه تقسیم می شوند. طایفه ی مردان قلی ،طایفه ایمام وردی، و طایفه عبدالعلی.بزرگ و رئیس این گروه که در اینجیل لی بوده اند فردی بنام اسماعیل خان بوده است گروهی دیگر ازهمین ایل قشقایی در صحرای صادق آباد در مزرعه سزاغ ساکن بوده اند رئیس این گروه فردی بنام "نبی بگ" بوده است گویا نبی بگ نظامی بوده و آن روزها به نظامیان، بگ و یک درجه دیگری بنام سلطان می گفته اند و به نبی، "نبی بگ سلطان" میگفتند.خواهر نبی بگ همسر اسماعیل خان رئیس گروه ساکن در اینجیل لی بوده است گروهی دیگر از همین ایلیاتی و یا عشایر در نزدیک محل فعلی هوره ساکن بوده اند که آثار خرابه های آن ها هنوز باقی است این گروه به علت درگیری با افراد ساکن اینجیل لی نتوانستند اینجا بمانند و دسته جمعی کوچ کرده و به روستای هرچگان رفته اند که به آن ها "هرچگان لی لر" می گفتند. می گویند بین گروهی که بعد ها بنام هرچگان لی لر معروف شدند با گروهی که اینجیل لی لر نامیده می شدند اختلاف بود. یک شب عده ای از هرچگان لی لر به عنوان مهمان به خانه اسماعیل خان در اینجیل لی می روند و قصد داشته اند آسیب و بد نامی خانوادگی به این گروه وارد کنند گویا زن اسماعیل خان بسیار زیبا بوده است و آنهامی خواستند به او تعرض نمایند و زن این موضوع را زود تر می فهمد و شبانه از خانه بیرون می رود تا به دست آن ها نیفتد و از دره اینجیل لی بالا می رود و یک وقت صدای سم اسب می شنود در کنار سنگی مخفی می گردد وقتی سواران به نزدیک مخفی گاه زن اسماعیل خان می رسند زن از صدای سواران، برادر خود نبی بگ سلطان را می شناسد و از صداها می فهمد سواران دیگر اقوام ساکن سزاغ صادق آباد اند. زن اسماعیل خان از پشت سنگ بیرون می آید و برادر را صدا می زند و واقعه را به آن ها می گوید. آن ها برنامه ریزی شده به خانه اسماعیل خان می آیند و یک در میان، میان افراد هرچگان لی لر می نشینند و هم زمان با یک حمله غافل گیر کننده افراد هرچگان لی لر را دستگیر میکنندآنهارا کتک زده، اذیت کرده و از خانه بیرون شان می کنند. افراد هرچگان لی لر از آن تاریخ به بعد این محل را برای خود امن و مناسب نمی بینند و دسته جمعی کوچ می کنند و به هرچگان می روند. اسماعیل خان از نبی بگ هم می خواهد به محل اینجیل لی کوچ کند تا عده شان زیاد شود و بتوانند در هنگام نا امنی از خود دفاع کنند. نبی بگ به اسماعیل خان می پیوندد. بعد متوجه می شوند محل دره اینجیل لی به علت کم عرض بودن و شیب زیاد، محل مناسبی برای سکونت نیست و به محل فعلی هوره کوچ می کنند و کم کم علاوه بر دامداری به کار کشاورزی علاقه مند می شوند و جویی احداث می کنند و کار کشاورزی رونق می گیرد نخست یک محلی در قسمت پایین هوره را آباد کرده و گویا باغ احداث می کنند که "آشاقو باغ" نامیده می شود و امروزه هم به همین نام معروف است و یکی از باغ های قدیمی هوره است.یک گروه دیگر از روستایی نزدیک نجف آباد بنام برمچه به اینجا می آیند کار و حرفه ی این ها بیشتر آخوندی و ملایی بوده و سواد دار بوده اند این گروه نیزبنام "سارو خلج" معروف می گردند.گروه چهارمی از طرف قم به این محل می آیند که به گروه "حسین جانلو" معروف می شوند این گروه هم عشایر بوده اند.گروه دیگر قبل از این که به محل هوره بیایند در قسمت های پایین تر و لنجان ساکن می شوند و بعد به مزرعه ای در شمال رود خانه مقابل هوره کنونی می آیند و ساکن می شوند نام این مزرعه "چراغ خانی"(چراغانی) بوده است و به گروه "چراغ خانی لر" معروف می شوند. در این زمان این منطقه نا امن بوده است.کدخدا و یا بزرگ ترهای آن روز ساکنان هوره به گروه چراغ خانی لر پیشنهاد می دهند که کوچ کرده به این طرف رود خانه و هوره بیایند تا جمع شان بیشتر شود و در نا امنی ها بهتر بتوانند از خود دفاع کنند. چراغ خانی لر رئیسی داشته اند بنام رضاقلی که گویا آدم شجاع و دلیری بوده و در تیر اندازی مهارت داشته است این گروه فکر می کنند هوره ای هایی که این پیشنهاد را می کنند قصد دارند آن ها را زیر سلطه خود ببرند لذا در جواب پیام کدخدای هوره می گوید ما در همین جا هم در امنیت هستیم. کدخدای هوره از این پاسخ نسنجیده ناراحت می شود. از طرفی کدخدای هوره بابختیاری ها هم رابطه خوبی داشته است لذا به آن ها اشاره می کند که چراغ خانی را غارت کنند و بختیاری ها به چراغ خانی یورش می برند و غارت می کنند و گروه چراغ خانی لر ناگزیر به محل هوره کوچ می کنندوقتی گروه چراغ خانی لر به هوره می آیند ساکنان هوره شروع به ساختن یک قلعه و دژ مستحکم می کنند این قلعه 5 برج چند طبقه ای داشته که خانه های مسکونی در آن ساخته شده و هر گروه در قسمتی از این دژ و قلعه ساکن می شوند.پس از انقلاب مشروطه هنگامی که بختیاریان قدرت گرفتند دو نفر از خوانین بختیاری برای خرید زمین های مردم به این محل آمدند یکی ازآنها"چراغعلی خان صمصام السلطنه" و دیگری "سردار محتشم بختیاری" که هر یک سه دانگ از زمین های قریه را خریدند. خرید ان ها هم به زور چوب و فلک بود و مقدار نا چیزی پول به صاحبان زمین ها دادند.این دو نفر خان هر کدام برای خود یک کدخدا انتخاب کردند و مردم روستا هم ناخواسته عملا به دو دسته یعنی رعیت های دو تا سه دانگ تقسیم شده بودند عده ای رعیت سردار محتشم بودند عده ای هم رعیت چراغعلی خان صمصام. و رعیت های هر سه دانگ زیر نظر کدخدا، کشاورزی می کردند و فرمانبردار ارباب خان بودندپس از تصویب لایحه سجل و احوال در مجلس شورای ملی زمانی که قرار گردید مردم ایران شناسنامه دار شوند دو نفر مامور اداره سجل و احوال که از مردمان سامان بودند برای دادن سجل و یا شناسنامه به هوره آمدند کدخدای سه دانگ چراغعلی خان صمصام، ابراهیم نام بوده که به مشهدی ابراهیم معروف و مشهور است. و کدخدای سه دانگ سردار محتشم فردی بنام مصطفی قلی از گروه چراغ خانی لر بوده است. ماموران سجل و احوال در خانه کدخدا مشهدی ابراهیم اتراق می کنند مصطفی قلی کدخدای سه دانگ دیگر هم می آید و ماموران سجل به آن ها می گویند: چه فامیلی می خواهید انتخاب کنید؟ مشهدی ابراهیم می گوید: ما از ایل قشقایی و از طایفه بهارلو به اینجا آمده ایم. بنابر این تمام رعیت های سه دانگ چراغ علی خان صمصام، فامیل بهارلو انتخاب می کنند. و مصطفی قلی کدخدای سه دانگ سردار محتشم می گوید: ما از چراغ خانی آمده ایم و به چراغ خانی لر معروف هستیم مامور می گوید: چراغ خانی لر یک کلمه طولانی است و تلفظ آن مشکل خواهد بود ما معنی چراغ که نورانی و درخشش است را بر می گزینیم بنابر این رعیت های سه دانگ سردار محتشم هم فامیل درخشان برایشان انتخاب می شودولی علی رغم دو فامیل، مردمان هوره ازچند طایفه تشکیل شده بودند و هر طایفه هم نام و لقب و افراد خود را داشته و داردگروهی که از انجیل لی درسی آمده اند و اولین گروه هستند به "هوره ای ها" مشهور می شوندگروهی که از سزاغ به اینجا می آیند چون رئیس آن ها نبی بگ سلطان، دائی گروه انجیل لی لر بوده به طایفه ی "دایی لار" مشهور می شوندگروهی که از روستای برمچه نجف آباد به اینجا می آیند که بیشترشان باسواد و ملا بوده اند به "ساروخلج لر" مشهور می شوندوگروهی که از آن طرف رود خانه یعنی مزرعه چراغ خانی می آیند به طایفه ی "چراغ خانی لر" مشهور می شوندبعدها که رضاشاه پهلوی روی کار آمد دستور داد بختیاری ها ملک ها را بفروشندکه مقداری از ملک ها را یک نفر اصفهانی و مقدار دیگر را یک نفر وانانی بنام "آ سهراب" و بقیه را خود مردم هوره خریدند. آن روز ها این گونه شایعه بود که رضا شاه گفته خوانین بختیاری مردم را چپاول می کنند بهتر است زمین در دست خود رعیت ها باشد بعد ها آن دو نفر وانانی و اصفهانی هم فروختند و رفتند.وقتی "رضاجوزانی" سر برداشته و شروع به غارت روستاها میکندخبر به مردم هوره می رسد که رضا جوزانی قصد دارد هوره را هم غارت کند مردم زود تر این را می فهمند و خود را اماده می کنند روی کوه های اطراف و نیز برج های قلعه سنگر می گیرند. رضا خان جوزانی از سمت پایین و شرق به طرف هوره می آید وقتی از روی گردنه "قیرمیزی قیه"بالای روستای کاکا سرازیر می شوند تفنگ چیان هوره آن ها را به گلوله می بندند رضاخان جوزانی ناگزیر از غارت هوره صرف نظر می کند و بر می گردد و هوره از غارت مصون می ماند.
تصویر پل هوره مربوط به 50 سال پیش
http://horeh.blogfa.com/
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 مهر 1394 07:01 ب.ظ

 
یکشنبه 4 تیر 1396 11:23 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که
ظاهر شدن مناسب در آغاز آیا نه حل و فصل بسیار خوب با من پس از
برخی از زمان. جایی درون جملات شما موفق به من مؤمن اما تنها برای
بسیار در حالی که کوتاه. من هنوز مشکل خود را با
جهش در منطق و شما ممکن است را خوب به پر کسانی که
معافیت. اگر شما در واقع که می
توانید انجام من خواهد مطمئنا بود مجذوب.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:03 ق.ظ
Very energetic blog, I enjoyed that a lot. Will there be a part
2?
پنجشنبه 5 اسفند 1395 04:53 ب.ظ
با سلام. طبق مطلبی که درباره افراد منصوب به هرچگان مطرح شده وباعنایت به قدمت تاریخی هرچگان این حقیر بررسی و تحقیق مفصلی از افراد آگاه مسن وحتی در دو مورد مراجعه به زنان کهنسال روستای هرچگان انجام داده ام که اسامی افراد مصاحبه شده و نوار گفتگو موجود می باشدو در صورت نیاز وبا هماهنگی مراجع و افراد منتشر می شودکه خلاصه به شرح ذیل می باشد : سه خانواده 15 نفره ای از زن و مرد و بچه با وضع آشفته و فلاکت بار در یک صبح زود تابستان یا پاییز وارد هرچگان می شوند مردمی که در حال ساخت انبارهای آذوقه بودند(محل فعلی مرکز بهداشتی ودرمانی )اینها را نزد کدخدا می برندبعد ازپذیرایی عنوان می کنند که با دسیسه و نیرنگ خان هوره و افرادش و خدعه یک زن و هجوم مردم به سمت آنها زمین و خانه و باغ و دام آنها را غصب کرده مورد کتک واذیت قرار داده اند و آنها هم از ترس جان شبانه از هوره فرار کرده و بعد از چند روز آوارگی وازاین روستا به اون روستا شخصی از اهالی بن آدرس هرچگان را به اینها می دهد کدخدای هرچگان بعد از شنیدن ماجراو وضعیت نامناسب انها محلی را جهت اسکان در اختیارشان می گذاردو جهت بررسی موضوع شخصی را به هوره می فرستد که بعد از مشخص شدن موضوع کدخدای هرچگان نامه ای به هوره می فرستد که اگر بهای اموال غصب نشده را به صاحبان آن ندهند با توجه به شکایت هاو موارد مشابه که از هوره پیش آمده موضوع را به حاکم فریدن گزارش می کند با پیگیری کدخدا و خان هرچگان بهای اموال غصب شده به هوره ای ها برمی گردد که مقداری از آن را جهت ساخت انبار آذوقه هدیه می کنند و تا مدتی مردم هرچگان به آنها هوره له (هوره ای )می گفتند که اینها پیش کدخدا می روند و خواهش می کنند که دیگر اینها را هوره ای صدا نزنند که کدخدا هم با گرفتن مقداری پول مردم را در مسجد جمع نموده و از مردم التزام می گیرد که اینها مثل هرچگانی ها هستند و کسی حق تعرض و اذیت وآزار انها را ندارد.این سه خانواده بعدا با گرفتن فامیل ترکی و کیانی به طور کامل جزیی ار اهالی این روستا شدند که با توجه به حفظ حریم افراد و امانتداری از ذکر نام آنها خودداری کرده ام . امیدوارم این تحقیق و بررسی که حدود دو سال به طول کشیده و مستند متقن می باشد و مدارک ان موجود می باشددر برطرف کردن ابهام های پیش آمده ورفع هرگونه کدورت موثر باشد ووالسلام علی من اتبع الهدی
شنبه 13 تیر 1394 11:44 ق.ظ
سیامک)مطالب مربوط به روستای هرچگان (با قدمت بیش از2500 سال -طبق اسناد و مدارک معتبر تاریخی)کذب محض ویک داستان خیالی است که از یک ذهن مریض نشات گرفته است .نوشتن مطلب بدون مرجع و سند آنهم مطالب تاریخی بسیار ناپسند و غیر اخلاقی است.
شنبه 19 اردیبهشت 1394 02:49 ب.ظ
عجب دروغگویانی هستند این تاریخ جعل کنان هوره ای . از افسانه هولو کاست هم جلو زده اند . قصه های که پیره زنان برای خوابیدن بچه ها یشان گفته اند را حالا جزئی از تاریخ جا زده اند . شده است قضییه ملا نصرالدین که دروغ خودش را باور کرد . تاریخ در ذهن و یاد همه است و با دروغ جعل و تزویر نمی شود برای برای هیچ قومی افتخار آفرید .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر