تبلیغات
0381شهرکرد-هفشجان-طاقانک-سورشجان-فارسان-کوهرنگ-لردگان-بروجن-سامان-فرخ شهر-بن-مصطفی آباد

0381شهرکرد-هفشجان-طاقانک-سورشجان-فارسان-کوهرنگ-لردگان-بروجن-سامان-فرخ شهر-بن-مصطفی آباد
 
0381شهرکرد-هفشجان-طاقانک-سورشجان-فارسان-کوهرنگ-لردگان-بروجن-سامان-فرخ شهر-بن-مصطفی آباد

خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی .

+ آدم های حقیر،انسانهای والا را دیوانه میپندارند. چرا که این انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چیزهای استثنائی جذب میشوند . چیزهایی که هیچ جذابیتی برای بسیاری از مردم ندارند .

+ هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم .

+ جایی که شمشیر است آرامش نیست .

+ شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید.

+ انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند.

+ آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .

+ تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی .

+ برتری همیشه منفور بوده است و هنگامیکه برتر از همه ای ، بیشتر منفوری

+ وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .

+ برای کشتی ای که مقصد مشخصی ندارد هیچ باد موافقی نمی وزد.

+ تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد.

+ بدترین الفاظ این ها هستند:نمیتوانم نمیدانم و نمیشود .

+ قبول حقیقت از بیان ان سخت تر است .

+ شجاعت مانند عشق از امید تغذیه میشود .

+ این گناه بزرگی است که انسان خوشبخت نباشد.

+ یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود . یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم .

+ غیر قابل فهم ترین چیز ان است که بگوییم جهان قابل فهم است.

+ اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید.

+ خورشید باش که اگر خواستی برکسی نتابی نتوانی .

+ به یک نفر گفتند بهشت وجهنم را توصیف کن؟گفت :وقتی وارد جهنم میشی یک سری آدمهای گرسنه ای میبینی که فرشته ها برای آنها بهترین غذا ها را سرو میکنند وهمگی سریک سفره نشسته اند. همه قاشق و چنگال هایی به بلندی یک متر در دست دارند.و سعی میکنند غذا را درون دهان خود بگذارند. خیلی سعی میکنند ولی نمی توانندو از این ناتوانی عذاب میکشند.بهشت هم به همین صورت است فقط با این تفاوت که آدمها غذا رادرون دهان یکدیگر میگذارند و همه راضی و خوشحال هستند.

+ اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند.

+ آنجا که همه مثل هم فکر می کنند ، هیچ کس خیلی فکر نمی کند .

+ انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد، آزاد است .

+ وسعت دنیای هرکس به اندازه وسعت تفکر اوست .

+ تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند .

+ آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند .

+ نتیجه اراده ضعیف ، حرف است ونتیجه اراده قوی ، عمل .

+ وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند .

+ آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ‌ناچار از اطاعت دیگرانند .

+ حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .



 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط حسن رشیدی

آخرین حرف تو چیست؟

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست…





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 دی 1390 توسط حسن رشیدی
www.0381.blogfa.com

زن حاجی برای سومین بار بود که تو حموم تا لباساشو در میاره
زنگ خونشونو میزنن.
اولین بار گدا،دومین بار پستچی و سومین بار....!
یواشکی از پنجره ی حموم بیرونو نگاه میکنه و میبینه حسن آقا که هر دو چشمش کوره پشت دره.
خیالش راحت میشه که دیگه احتیاجی به لباس پوشیدن نداره.
... لخت میره درو باز می کنه و میبینه حسن آقا یه جعبه شیرینی گرفته.
میارتش تو خونه، یه چایی براش میاره و لخت میشینه روبروش.
میگه چی شده یاد ما افتادی حسن آقا؟ شیرینی واسه چیه؟ خبریه؟
حسن آقا میگه: والا هفته پیش چشمامو عمل کردم گفتم شیرینی بگیرم خدمت برسم.




نوشته شده در تاریخ شنبه 17 دی 1390 توسط حسن رشیدی
خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم. اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول می کشد.
این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر را دارد؟ بهتر نیست از فرصت کم برای مهربانی با همدیگر استفاده کنیم؟
 

http://0381.blogfa.com





نوشته شده در تاریخ شنبه 17 دی 1390 توسط حسن رشیدی





نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط حسن رشیدی
به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند و به تو می‌گوید ارباب ،نخند!

به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری ،نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند ،نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده نخند!

به دستان پدرت،

به جارو کردن مادرت،

به همسایه‌ای که هر صبح نان سنگگ می‌گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده آژانسی که چرت می‌زند،

به پلیسی که سر چهارراه با کلاه صورتش را باد می‌زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می‌رود تا شماره کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه‌ها جار می‌زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می‌ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوار تاکسی می‌شود و بلند سلام می‌گوید،

به فروشنده‌ای که به جای پول خرد به تو آدامس می‌دهد،

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی‌ات پای تخته،

به مردی که در بانک از تو می‌خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی،…

نخند....، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین

چیزهای نابجای آدمهایی بخندی که هرگز نمیدانی

چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند،

آدمهایی که هرکدام برای خود و خانواده‌ای همه چیز و همه کسند،

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می‌کنند،

بار می‌برند، بی خوابی می‌کشند، کهنه می‌پوشند، جار می‌زنند،

سرما و گرما می‌کشند و گاهی خجالت هم می‌کشند، …

خیلی ساده … نخند …

دوست من! هرگز به آدمها نخند، خدا به این جسارت تو نمی خندد. اخم می‌کند

بیائیم و هرگز به دیگران نخندیم و زمانی لب به خنده باز کنیم که خودمان را
در شادی و خوشبختی دیگران سهیم بدانیم و بقولی
"به دیگران نه، ولی با دیگران بخندیم

با تشکراز وبلاگه

www.shararehayeshghe.blogfa.com





نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط حسن رشیدی
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  
>
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

تبادل لینک

خرید بک لینک